یک قطره از هزاران

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم/ در خود، که ناگزیری دریا ببیـنی ام

چمران

 

بسم الله الرحمن الرحیم


چمران چ یا چمران کردستان؟!

 

 

چمرانِ کتاب کردستان که اثر شهید دکتر مصطفی چمران هست تفاوتهایی با چمران فیلم چ ابراهیم حاتمی کیا دارد که به چند نمونه از آنها اشاره می کنم:

 


در کردستان بارها و بارها و بارها لفظ شهید به کار برده شده و غبطه به شهدا و آرزوی شهادت از طرف نویسنده مطرح شده است اما در چ بین چمران و اصغر وصالی گفتگو یا گفتگوهایی هست به این بیان که وصالی از لفظ شهادت استفاده می کند و چمران معتقد است که به همین راحتی نمی توان بر کسی عنوان شهید نهاد!

در کردستان عکس هایی هست و نوشته هایی که حاکی از آن است که چمران لباس نظامی به تن داشته و کلاشی روی دوش، حتی جایی اشاره و تأکیید می کند که سلاح و ادوات بیشتر با خود برداشته است اما در چ، چمران کت و شلوار پوش است و حتی دیالوگی کنایه آمیز هم اوایل فیلم هست که: چریک کت شلواری ندیده بودیم! 

در کردستان، چمران صراحتاً گفته است که شرایط پاوه مرا به یاد لبنان می انداخت اما در چ چیزی که از خاطرات به یاد چمران می آید خانواده ی آمریکایی اش هست و نه حتی خانواده ی لبنانی اش!

در کردستان آمده که چمران جهت حل و فصل مسائل مریوان اقدام به مذاکره کرده اما در چ برای گره گشایی از مشکلات پاوه است که ماجرای مذاکره مطرح می شود!

در کردستان آمده که هنگام رسیدن خبر فرمان تاریخی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه، چمران بر بالای دیوار خانه پاسدار ایستاده بود اما در چ می بینیم که او در زیر زمین زندان گونه همان خانه است که متوجه آن پیام می شود!

و...


شاید علت این تفاوتها توانایی بالای کارگردان در دراماتیزه کردن و نمادین ساختن یک زندگی عادی! باشد اما من نسل سومی اگر قرار باشد بین حقایق تاریخی شخصیت های سرنوشت ساز سرزمینم و روایت تصویری یک فیلم سینمایی، یکی را انتخاب کنم حتماً و حتماً و حتماً، اولی را برمیگزینم. شاید هم مصالح و اقتضائاتی در میان است که الحمدلله قدرت درک کردنش را ندارم.

نفرین به سینمایی که بخواهد تصویری غیر واقعی از حقایق برایم رسم کند. حالا می خواهد همه جریان های جبهه های فکری و فرهنگی انقلاب حامی اش باشند و دلخوش به سکانس فینال که صلابت رهبر کبیر انقلاب را به رخ کشیده، یا هر چیز دیگر... (این هیاهوهای طرفدارانه هم که چند ماهی است داغ است شاید از نوع همان عوارض جشنواره زدگی باشد).

با دیدن چ و مقایسه اش با کردستان به این نتیجه رسیدم که ظاهراً حقیقت دارد که می گویند: سینما به مثابه هنر- صنعت دوران مدرن، بیش از آنکه حکایت کننده ی وقایع باشد یا کاشف اسرار و رموز عالم یا راهنمایی آرمانی، محاکات نفس فیلمساز است و نماد بارز سوبژکتیویته ی محاط بر این دوران.

چمران یک شخصیت خیالی نبوده تا کارگردان حق داشته باشد که برای ساختنش تخیل کند، وقتی دستنوشته خود شخصی، هست که در فلان شرایط چنین گفتم و چنان فکر کردم و چنان رفتار،‌ چگونه می شود که قانع باشم به اینکه فردی بیاید و گفتار و افکار و رفتار متفاوتی را به آن شخصیت نسبت دهد؟

 

  
نویسنده : منصوره خوش نیت ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠
تگ ها :