یک قطره از هزاران

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم/ در خود، که ناگزیری دریا ببیـنی ام

نگاهی به فیلم "ضد گلوله"

 

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم...

 

مردی میانسال به نام سلیم که قاچاقچی نوارهای موسیقی غیر مجاز است بر حسب اتفاق متوجه می شود به دلیل تومور مغزی چند ماه دیگر خواهد مرد. او که از طرف مأمورین تحت پیگرد است از طرف دیگر به دلیل کارهایی که انجام می دهد مورد مذمت خانواده است و در مقابل می بیند که شهدا چه جایگاه قابل احترامی بین جامعه دارند بنابراین به این فکر می افتد که به جبهه رفته و شهید شود. حضور او در جبهه و عجله اش برای شهادت ادامه ماجراهای فیلم است.

داستان فیلم ضد گلوله شباهت بسیار زیادی به فیلم لیلی با من است دارد و به همان سبک، موقعیت های طنز برای شاد کردن مخاطب به وجود آورده است. مصطفی کیائی نویسنده و کارگردان جوان اثر که در فیلم قبلی خود (بعد از ظهر سگی اولین ساخته اش) علاقه خود را به کار طنز نشان داد، به خوبی توانسته است از فیلم تبریزی الگوبرداری کند و هم خوب توانسته است شرایط آن زمان و آدم ها را به تصویر بکشد هر چند کار او نقص هایی دارد اما ظاهراً مخاطب، این فیلم را به عنوان یک فیلم طنز می پذیرد (دلیلش بازخورد تماشگران در حین تماشای فیلم است).

فیلمنامه سیر علت و معلولی نسبتاً مناسبی دارد مثلاً دلایلی که سلیم را به فکر می اندازد تا مرگش را از یک مرگ عادی به شهادت تبدیل کند دلایل قابل قبول و شاید کافی هستند اما فیلمنامه نویس از حادثه و اتفاقات بی دلیل هم لابلای کارش استفاده کرده که واضح ترینش همان ضد گلوله بودن سلیم است که با نامش هم تناسب دارد (سلیم به معنای کسی که سالم می ماند) اما هیچ دلیلی برای آن نیست جز آنچه در ادامه گفته خواهد شد.

آدم های داستـان کیائی همگی در حد تیـپ باقـی مانده اند و هیچ کدام حتی به شخصیت نزدیک هم نشده اند حتی خود سلیم. تیپ ها البته جدید هم نیستند و نمونه هر کدام از آنها را بارها در فیلم ها و سریال ها دیده ایم. اما شاید بتوان از این ضعف در شخصیت پردازی به طور کلی گذشت و فقط روی شخصیت محوری تمرکز کرد ولی در مورد خود سلیم نمی توان نادیده گرفت که چطور یک آدم قاچاقچی که قائدتاً باید بر  اساس شغلش آدم کلک و زرنگی باشد (مثل همان دوست و همکارش با بازی سعید آقا خانی) وقتی به جبهه می رسد آن طور رام و سر به راه است و چشم گو به همه مخصوصاً به پرویز، که سلیم بعد از اولین برخورد متوجه شرایط غیر عادی او شده (پرویز آدمی است که بر اثر شوک عصبی از دست دادن خانواده در بمباران دچار جنون ادواری است و مثل سلیم می خواهد به خط مقدم برود و چند بار با سلیم همراه می شود). آنچه در صحنه ابتدایی فیلم از سلیم می بینیم ظاهرش، علایقش و مخصوصاً لحنش در صحبت با مستأجر که دارد به جبهه می رود با آن سلیم کمی مشنگ که در ادامه می بینیم کاملاً در تناقض است و اصلاً به معنی تحول نیست چون آنچه در ابتدا به ما معرفی می شود باید تعیین کننده ویژگی های شخصیت و نشان دهنده نوع رفتار او باشد تا جائی که تغییر و تحولش هم بر اساس همان شناختی که فیلم به ما می دهد قابل باور باشد و به او بیاید اما درباره سلیم این اتفاق نیافتاده است و تحول به جای اینکه در ماهیت یک شخصیت پرداخت شده ایجاد شود در خود پرداخت شخصیت به وجود آمده و سلیم از آنجا که وارد جبهه می شود اساساً سلیم دیگری است؛ این سلیم بیشتر شبیه نقشی است که مهدی هاشمی در فیلم آلزایمر بازی کرد یک آدم بی حافظه، شیرین و کمی شیرن عقل که مطیع همه است.

اما تمام خوبی ها و کاستی های فیلم قابل چشم پوشی است جز آنچه با عنوان محتوایی آن در تناقض است: دفاع مقدس و ضد جنگ. ظاهراً همه چیز حول محور دفاع مقدس می چرخد اما در واقع همه چیز در راستای تخریب اعتقادی آن سالهای مقدس به کار رفته است. به سخره گرفتن نماز و حالت سجده در ابتدای فیلم جایی که سلیم در حال فرار از دست مأمورین به مسجد رسیده است، تقلیل ارزشی مفهوم امدادهای غیبی که حقیتاً دفاع ما بی آن امدادها به سرانجامی نمی رسید و آنان که خود آن فضا را درک نکرده باشند نیز با مطالعه چند کتاب خاطرات از آن دوران به واقعیت آن پی خواهد برد و متأسفانه در این فیلم دستمایه ای شده برای تحقیر باورها (سلیم که معلوم است برای مردن به جبهه آمده و عمداً می خواهد مورد اصابت گلوله قرار بگیرد نه تنها خود سالم می ماند بلکه اطرافیانش هم به برکت حضور او در امانند و دیگران نا آگاه از اصل ماجرا (ماجرایی که مخاطب آن را به خوبی می داند) به این حوادث نام امداد غیبی می دهند و این ناآگاهی شان از دید مخاطبی که بیشتر از آنها می داند موجب بلاهتشان است)، در آخر فیلم هم صدای خواننده های لس آنجلسی روی تصاویری از جبهه و شهدا (عکس یادگاری سلیم که همه افراد غیر از او شهید شده اند) در واقع اهانتی مستقیم به آن بزرگان است. اما تیر خلاص را فیلمساز زمانی به ارزش ها شلیک می کند که آن سلیم اول فیلم که در حال کپی کردن نوار کاست بود در انتهای داستان هم در حال کپی کردن همان نوع موسیقی است اما این بار با تجهیزات پیشرفته و با استفاده از سی دی و کامپیوتر؛ یعنی که جنگ بود و بی ارزش، یعنی که خشونت بود و بیهوده، یعنی که فراموش کنید امام روح الله فرمود این دفاع انسان ساز است (شاید هم باید در صحت فرموده اش شک کرد) یعنی هیچ نبود و هیچ تأثیری روی مردم نگذاشت و هیچ فایده ای نداشت؛ همه چیز باد هوا. سلیم که به زعم کارگردان نماینده مردم است قبل از انقلاب در کار موسیقی بوده در زمان جنگ هم، حالا هم، برای او هیـچ فرقی نکرده؛ پس بدانیـد آنکه پیـروز است همان حمـایت کننـده از خواننـده های قبـل از انقلاب است، همان لس آنجلس که از تولید موسیقی حمایت و برای انتشارش ادوات در اختیارمان می گذارد و آنکه در این راه است سلیم و سلامت مانده و در چتر حمایت خداوندی قرار گرفته است.

 

هجمه و حمله به ارزش ها در قالب ژانری به نام دفاع مقدس!!! کاش مسئولین مرحمت می فرمودند اجازه نمی دادند که بیش از این ژانر دفاع مقدس سینمای ایران غنی شود!!. کاش دقت بیشتری در جزئیات می شد تا در چنین فیلمی هایی واژه مقدس شهید به این راحتی برای به خنده درآوردن بیننده خرج نشود.


 پ ن یک نکته: در پلانی از فیلم تصویر پارچه نوشته ای بر دیوار بیرونی سنگری دیده می شود که روی آن نوشته شده: "نصر و من الله و فتح قریب" ؛ توجه می فرمایید یک "و" در این عبارت اضافه است. شاید موارد زیادی در فیلم ها حتی نمونه های هالیوودی که با دقت فراوان بر جزئیات ساخته می شوند وجود دارد که چنین خطاهایی پیش می آید مثل وجود هواپیما بالای سر برد پیت در فیلم تروی اما خطا در نوشتن آیه ای از قرآن جای تعجب دارد و بیشترین تعجب من این است که چرا هیچکس در روند تولید متوجه چنین خطایی نشده و در پی رفع آن نبوده است.!!

  
نویسنده : منصوره خوش نیت ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٩
تگ ها :