فمنیسم در فیلم های تهمینه میلانی (4)

 

 شاخصه ‌های فمینیسم در آثار « تهمینه میلانی» :

فمنیسم نشانه ها و شاخصه های فراوانی دارد که برخی از آنها در فیلم های تهمینه میلانی وجود دارد آن هم به شکل تکرار شونده که نشان دهنده تأکید ایشان بر این شاخصه ها است. در ادامه به برخی از مهمترین این شاخصه ها اشاره می شود:

 

 1) تلاش برای احقاق حقوق زنان

«فمینیسم» با تاکید بر ستم­دیدگی تاریخی زنان،‌ آزادی و برابری زنان را در عرصه‌های اقتصادی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی، طلب می‌کند. (فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص 16)

«فمینیسم» یک­سویه و شـتابکارانه به برخی از ارزش­های از دست رفتـه‌ی زنان نظیـر حقوق اجتـماعی و اقتصـادی می‌پردازد. ( ر.ک: واژه­نامه فرهنگی سیاسی، ص 436)

 در نتیجه زن فمینیست تصور می‌کند که باید زمام امور را به دست گرفت، باید حقوق را استیفا کرد، نباید ساکت ماند.

زنان شایستگی و لیاقت‌های بسیاری دارند که در اثر آموزش می‌توانند جایگاه واقعی خود را در اجتماع بیابند. (فرهنگ واژه‌ها، ص 426)

«دو زن»  فرشته دختر موفق و لایقی است که به دلیل مزاحمت‌های یک مرد، تحکم پدر و شوهر از حقوق اجتماعی‌اش مانند حق تحصیل محروم می‌شود و هر چه سعی می‌کند نمی‌تواند آن را باز پس گیرد.

«نیمه پنهان»: فرشته با تعریف داستان مبارزات خودش می‌خواهد بگوید که من حق داشتم آنچه را می­خواهم به دست آورم، ‌حق داشتم مبارزه کنم اما نشد چون قضاوت‌ها صحیح نبود. «ارزش من باورهای من بود،‌ دوست داشتن مردم بود و این گناه شمرده شد». حالا فرشته تمام حرفش برای همسرش این است که آن زن زندانی حق دارد سعی کن حقش را بپردازی.

«واکنش پنجم»: کلیت روایت داستان و برخی از جملات تشویق کننده برای تلاش جهت گرفتن حق است. آموزشی غیر مستقیم به زنان «همه‌مون همینطوریم تا یه مرد میره تو شکممون جارو خالی می کنیم». اساساً مبارزه‌ی بین فرشته و حاج صفدر گونه ای از جنگ برای به دست آوردن حق است، جنگی که بین دو نفر نیست بین زنان و مردان است. «حاجی: طرف من یه زن نیست یه لشکر زنه». «فرشته: همیشه فکر می‌کنم دارم انتقام یه کینه‌ی ده ساله رو پس می دم. ترانه: شایدم هزاران ساله».

«زن زیادی»: وقتی صبا زندگی خود را تعریف می‌کند: پدرش قبل از تولد او مرده، عمویش او را به زور شوهر داده، شوهرش معتاد و فاسد بوده و او را می‌فروخته، صبا گناهی ندارد و برای اینکه حق خود را بگیرد تن به فساد داده است.

 

2) برابری زنان و مردان

«فمینیسم» اساساً مبتنی بر تئوری «مشابه انگاری» طبیعت و روان زن و مرد و انکار وجود امری به نام هویت زنانه است. (واژه­نامه فرهنگی سیاسی، ص 201)

حال که زن و مرد با یکدیگر برابرند، در نتیجه حقوق و تکالیفشان نیز با یکدیگر برابر است.  (ر.ک: علمان، ص 199)

«آتش بس»: مشکل اساسی بین سایه و یوسف تنها کودک درون معرفی می­شود بدون در نظر گرفتن تفاوت‌هایی که طبیعتاً بین زن و مرد و خواسته‌ها، حقوق و تکالیفشان وجود دارد. برای حل مشکل هم هر دو باید یک راه را بروند و یک کار را انجام دهند؛ آن هم درک کودک درون است. به علاوه از زبان دکتر روانشناس می­شنویم: «مردها به پشتوانه‌‌ی چند صد سال مردسالاری نمی‌توانند در مدت کوتاه خودشون رو با زن‌ها برابر بدونند». در واقع این که باید مردها خود را با زن‌ها برابر بدانند مفروض قطعی کارگران و فیلمنامه­نویس است و این که مردها نمی­توانند این را بپذیرند ضعف آنها محسوب می‌شود. استفاده از بحث روانشناسی و به گفته خود «تهمینه میلانی» استفاده از روانشناسی برای آموزش باعث شده روانشناسی در این فیلم تبدیل شود به مجسمه تأیید زن و تکذیب مرد. کارگردان در برابر کنش­های خطاآلود سایه تنها تعجب می­کند (در واقع این دکتر روانشناس است که تعجب می­کند) اما در سراسر فیلم به یوسف پند و اندرزهای ریز و درشت می­دهد؛ حتی در برابر حس غیرت و تعصب مردانه او نسبت به همسرش.

 

3) ظلم به زنان

 ظلـم به زنان از جملـه فرضیات اساسی فمینیسم است که از موج اول تا سوم و در انواع متفاوت تئـوریک حتـی فمینیسم پست­مدرن که جدیدترین نوع آن است به اتفاق تمامی فمینیست­ها مورد قبول است.

 تقریباً تمامی گرایش‌های فمینیستی، ‌نابرابری حقوقی، اقتصاد و سیاسی زن و مرد را غیر طبیعی و ناشی از نادیده­انگاری یا ستم‌ علیه آنان می­دانند و از خانواده‌ی سنتی و نقش‌های مبتنی بر جنسیت انتقاد می‌کنند. (فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص 32 و 33)

 دو مؤلفه‌ی اساسی وجود دارد که همه‌ی فمینیست‌ها بر آن اتفاق دارند: اول آن که زنان تحت ظلم و تبعیض قرار گرفته‌اند و این ظلم و تبعیض ریشه در جنسیت آن‌ها دارد؛ دوم آن که این ظلم و تبعیض اصالت ندارد و باید از بین برود. پس می‌توان ادعا کرد هر نهضت و جریان فکری یا فعالیتی که دارای دو ویژگی فوق است، یک نهضت و جریان فمینیستی است. (فرهنگ واژه‌ها، ص 424)

 «زن زیادی»: صبا علی­رغم اینکه به نوعی برای گرفتن حقش با احمد رابطه دارد اما راضی به شکسته شدن سیما نیست و سعی می­کند از سیما حمایت کرده و به او کمک کند، در صحنه پایانی هر دو احمد را تنها گذاشته از او دور می شوند. گویی «میلانی» می­خواهد با نمایش همدوشی دخترک آسیب دیده و زن قربانی، زنان را به یک همیاری ملی فراخواند. 

 

الف) کتک زدن

«دو زن»: پدر فرشته به خاطر عصبانیت از مشکلات اقدام به زدن فرشته می‌کند و او را در زیرزمین خانه حبس می­کند.

«زن زیادی»: احمد در مواقع مختلف اقدام به زدن سیما می­کند و البته در صحبت‌هایشان هم مشخص است که این کار همیشگی او است. به عنوان مثال در صحنه‌های داخلی ماشین زمانی که سیما با جسارت و شجاعت با احمد صحبت می‌کند و از ماجرای شب گذشته برای او می‌گوید که به مرد قاتل کمک کرده، احمد علاوه بر تحقیر و توهین، سیما رامی‌زند؛ ضمناً سیما یادآوری می­کند که بعضی وقت‌ها احمد او را زیر مشت و لگد سیاه و کبود می‌کند.

 «واکنش پنجم»: در صحنه‌های ابتدائی فیلم زمانی که ترانه همسرش را به همراه منشی‌اش در رستوران می‌بیند و با یکدیگر درگیر می‌شوند وقتی ترانه از رفتن با شوهرش امتناع می‌کند شوهرش سعی می‌کند او را بزند.

 

ب) ازدواج اجباری

«دو زن»: فرشته به خاطر جو حاکم و شرایط دشواری که در آن قرار دارد، کمک احمد و دینی که نسبت به او دارد و نه از روی علاقه یا انتخاب با او ازدواج می‌کند در واقع نوعی جبر محیطی در این ازدواج وجود دارد.

«زن زیادی»: در اواخر فیلم در صحنه‌های گفتگوهای چهار نفره بین احمد و سیما و صبا و رحیم، زمانیکه رحیم می­خواهد احمد و صبا را بکشد صبا زندگی‌اش را تعریف می‌کند: عمویش او را به زور شوهر داده است.

«واکنش پنجم»: ترانه ماجرای ازدواجش را اینگونه تعریف می‌کند که وقتی در دانشگاه تهران قبول شده پدرش به نوعی او را مجبور کرده است با مردی که او هم در تهران تحصیل می­کرده ازدواج کند؛ و ابراز می‌کند که همسرش را دوست نداشته و بخاطر شرایط حاکم و نوعی از اجبار پدر با او ازدواج کرده است و اکنون هم از زندگی خود ناراضی است. « ترانه: بازم برو خدا رو شکر کن فرشته که چند سال زندگی با عشق رو تجربه کردی من چی بگم که حتی یه روز زندگی با عشق نداشتم دوتا بچه هم دارم».

 

 ج) اجبار در ادامه‌ی زندگی

«دو زن»: فرشته تمام تلاش خود را برای رهایی از زندگی تحصیلی می‌کند اما بخاطر وابستگی به بچه‌ها مجبور به ادامه‌ی زندگی می شود.

«زن زیادی»: روایت داستان به گونه‌ای است که ما می­بینیم سیما مجبور است به این زندگی سراسر رنج و زحمت ادامه دهد و حتی با تلاش  مضاعف خود، بار زندگی را به دوش بکشد. برخورد نامناسب خانواده و جامعه، کافی نبودن حقوق معلمی برای اداره زندگی، ترس از دست دادن و دوری فرزند، اینها چیزهایی هستند که به گفته سیما او را مجبور به ادامه زندگی با مردی می­کند که خود گرفتار سرخوردگی از جامعه سنتی است. در صحنه‌ی گفتگوی چهار نفره صبا به سیما می­گوید: «تو که با سوادی، کار می‌کنی، تو چرا؟ یه لقد حرومش می‌کردی می‌ذاشتی می‌رفتی». در واقع چنین جملاتی نشان از آن است که سیما اگر می‌خواست می‌توانست به ادامه‌ی این زندگی تن ندهد اما گویی نوعی اجبار برای ادامه دارد.

«واکنش پنجم»: در اوایل فیلم بعد از اینکه ترانه شوهرش را در رستوران می‌بیند جمع زنانه‌ی دوستان فرشته که تا آن لحظه در حال گفتن و خندیدن بودند شروع می‌کنند به پرده برداشتن از واقعیات زندگی‌هایشان و هر کدام از آنها به نوعی نارضایتی خود را از ادامه‌ی زندگی مشترکش بیان می‌کند. یک نفر همسر خلبان آزاده‌ای است که بعد از سالها اسارت برگشته و در حالی کنار خانواده‌اش زندگی می‌کند که از نظر روحی و اخلاقی تغییر کرده است؛ نه اینکه خوب یا بد شده باشد بلکه صرفاً تغییر کرده و این تغییر به نحوی همسرش را آزار می‌دهد و او به خاطر شرایط اجتماعی مجبور به ادامه‌ی زندگی است. وی برای بیان چرایی نارضایتی‌اش اینگونه می‌گوید: «همه به من تبریک می­گن که همسر یک آزاده‌ام ولی کسی به شوهرم تبریک نمی‌گه که زنت چه شیرزنی بوده که تو این سالها بچه‌ات را از آب و گل در آورده»؛ و در مقابل سوال دوستانش که: «چرا به این زندگی اجباری ادامه می‌دهد؟» می‌گوید: « آخه من تنها نیستم که تصمیم بگیرم، منم و انسانیت منم و اخلاق اجتماعی». نفر دوم شوهرش هم تریاکی است، هم با دختر جوانی که از دختر خودش کوچکتر است ازدواج کرده و دیگر اصلاً به خانه نمی­آید به علاوه تمام دارائی زن هم به نام همسرش است و این مساله او را مجبور به ادامه زندگی می‌کند. ترانه هم در جاهای مختلف چیزهایی از زندگی‌اش می‌گوید که مشخص می‌کند از این زندگی ناراضی است مثلاً جایی که زندگی و ماجرای ازدواجش را برای فرشته تعریف می‌کند.

 

4) مطیع محض بودن زن

فمینیسم پیش از آن که نظریه‌ای منسجم در تحلیل وضعیت زنان، ریشه‌یابی، هدف­گذاری و ارائه‌ی راه‌کار باشد، اعتراضی نسبت به وضعیت حاکم مردانه است. (فمینیسم و دانش های فمینیستی، ص 30)

نل نودینگز (Nel Nodings) نویسنده‌ی کتاب اخلاق از منظر زنان می­گوید: «فیلسوفان سنتی معتقد بودند که به لحاظ اخلاقی، خوبی زن در اطاعت، سکوت و خدمت به مردان خلاصه می‌شود». (همان، ص 35)

 بنابراین هر گونه تبعیت واطاعت از حکومت مردان از دیدگاه فمینیسم مورد مذمت قرار می‌گیرد.

نباید فراموش کرد که این نوع از رفتار با زنان در طول تاریخ وجود داشته است اما باید مراقب بود رویارویی با این اشتباه بزرگ موجب زیر سؤال بردن دستورات دینی اسلام نشود. طبق الگوی ارایه شده اسلام برای زندگی خانوادگی، زن باید در مواردی مطیع پدر یا شوهر باشد اما اسلام هرگز به این واسطه آزادی و شخصیت انسانی زن را نادیده نگرفته است.

 «واکنش پنجم»: همسر حاج صفدر و مادر فرشته نماینده‌ی زنان سنتی جامعه هستند که اولاً تبعیت و اطاعت کامل از مردان را پذیرفته‌اند ثانیاً اهل مبارزه نیستند؛ یا اینکه اساساً می‌دانند که مبارزه علیه مردان ناموفق خواهد بود. مادر فرشته به تلاش او کمکی نمی‌کند و حتی برخلاف خواسته‌ها و خواهش‌های او عمل کرده، زمانی که فرشته در نهایت اضطرار (به همراه دو فرزندش تنها و بی‌پول و بی‌پناه در بوشهر در خیابان مانده) با مادر تماس می‌گیرد که به فرید (برادر فرشته) بگوید به بوشهر برود و او را نجات دهد این مسأله را از فرید پنهان می‌کند و در عوض فرشته را نصیحت می‌کند که از این کارها دست بردارد.

 «آتش بس»: یوسف: «من یه زن مطیع می خواهم». دکتر: «متأسفم دوران برده‌داری تموم شده».

 

ادامه دارد...

 


 

/ 0 نظر / 19 بازدید