درباره فیلم "هیس... دخترها فریاد نمی زننند"

 

بدهای پیشرو، خوب های وامانده....



چند سالی است پرداختن به آسیب های اجتماعی بیشتر از گذشته مورد علاقه سینماگران واقع شده است و این به ناچار مخاطبان را دعوت به تماشای تلخی ها می کند. گروهی از این رویداد استقبال می کنند و گروه دیگری مخالفند. دلیل دسته اول که ظاهراً دلیل خود فیلمسازان نیز هست این است که "وقایع موجود باید گفته شود" و "مگر نیست؟". اما سؤال اساسی اینجاست که این گفتن ها و به تصویر کشیدن ها به چه هدفی رخ می دهد؟. مثلاً در مورد همین فیلم "هیس... برخی می گویند در دیگر کشورها نیز چنین مسائلی وجود دارد اما تفاوت در این است که آنها در موردش حرف می زنند و ما نه و ساخته شدن این فیلم را به فال نیک می گیرند. اما آیا به این نکته توجه داریم که آیا گفتن درباره این مسائل در کشورهای دیگر موجب حل مسأله شده و کمکی کرده که ما نیز از آنها تبعیت کنیم؟

نکته اساسی دیگر آن است که اصل مطرح کردن آسیب های اجتماعی خیلی محل بحث نیست بلکه مسأله اصلی رویکردی است که به این مباحث می شود. این موضوعات به خودی خود تلخ هستند طبیعتاً و این نگاه و زاویه دید فیلمساز است که باید با دید هنرمندانه اولاً مطلب را به نحوی بیان کند که این تلخی به نوع ممدوح آن بدل شود و ثانیاً ناظر به هدایت باشد و راه حل به جامعه ارائه کند. توضیح آنکه تلخی ها برای درک شیرینی ها و برای به کمال رسیدن آدمی نیاز است و همچنانی که بزرگان گفته اند گویا گِل وجود آدمی را در کوره رنج پخته اند،‌ از تلخی ها نمی شود گریخت. اما برخی از تلخی ها صرفاً القای درد و رنج و نیستی و حرمان است و برخی تلخی ها در نهان خود شکوه و تعالی در پی دارد و از این رو اصلاح کننده و مفید فایده است و نهایتاً رجوع به نوعی نشاط معنوی عمیق دارد. به نظر می رسد نوع دوم تلخی هایی هستند که با ارزش ها گره خورده اند به عنوان مثال، مرگ رویداد تلخی برای انسان است اما همین مرگ زمانی که قالب شهادت به خود می گیرد احلی من العسل می شود. نمونه های فراوانی نیز در فیلم های دفاع مقدس دیده ایم که در انتهای فیلم شخصیت محبوب مخاطب به شهادت می رسد و اشک به چشم مخاطب می آید اما او از این اشک آرامش می گیرد. (بهترین نمونه ای که در ذهنم می آید شهادت عباس در سکانس فینال آژانس شیشه ای است). در غیر اینصورت بیان تلخی ها تنها تلخی به جا می گذارد و شاید مخاطب برای تماشای فیلم مشتاقانه به سینما برود و آمار فروش را بالا ببرد و طی تماشا نیز اشکی بریزد اما بعید به نظر می رسد چنین فیلمی فیلم محبوب او شود.

در فیلم "هیس..." نیز به نظر می رسد که خانم کارگردان تلاش خود را معطوف به انتقال حس داشته است، حس دردی که خود تجربه کرده است و آن را به مخاطب عرضه می کند. ایشان در مصاحبه ها و جلسات نقد و بررسی فیلم بارها بیان کرده اند که از این موضوع رنج بردند و همین دلیل اصلی ساخت فیلم است و آنچه بر پرده به نمایش در می آید همان گونه که خودشان گفته اند می خواهد همین رنج را به مخاطب نشان دهد. خبری از ارائه راه حل نیست جز توجیه وجه دیگری از ماجرا که زخم خوردن از جامعه را دلیل زخم زدن می داند.

اما اگر نگاه مصلحانه ای در میان بود فیلمساز با چند تغییر در گره افکنی و گره گشایی های داستان می توانست این تلخی را تبدیل به تلخی ارزشمند کند.

آدم های فیلم "هیس..." دو دسته اند: دسته اول آدم های بد که شامل بدهای نفرت انگیز (رسماً و آگاهانه بد) هستند که مراد و آن نگهبان مقتول هستند و بدهای ترحم برانگیز که (غافل و ناآگاهانه بد) که پدر و مادرها و معلمین و قاضی دادگاه هستند. و دسته دوم آدم های خوب که البته تعدادشان در مقایسه با دسته اول بیشتر است: خانم وکیل، آقای بازپرس، رئیس زندان، امیرعلی، پلیس که در عرض چند ساعت متهمین را دستگیر می کند و... . اما نکته مهم اینجاست که آدم های بد داستان خودشان و افعالشان دقیقاً همان هایی است که داستان را پیش می برد و حوادث را می سازد و در حقیقت آنها مؤثرند و کار خود را انجام می دهند و هیچ مانعی سر راهشان نیست. اما آدم های خوب علی رغم تلاشی که می کنند و آنهمه خوبی که دارند قادر نیستند هیچ اثری بر جامعه و سیر حوادث بگذارند و تمام تلاش هایشان ابتر می ماند. حتی شخصیت اصلی داستان نیز با انجام یک جرم است که دیده می شود و نظر دیگران را به خود جلب می کند.

در مواجهه با این دو دسته چند سؤال شکل می گیرد:

اول اینکه با دیدن چنین دنیایی دیگر کسی سعی در خوب بودن خواهد داشت؟ و کسی تلاشی برای احقاق حق خواهد کرد؟

دوم اینکه آیا حقیقت پیرامونی صرفاً منحصر در همین دو شق است؟ یعنی آدم ها و افعال بد همیشه کار خود را پیش می برند و خوب ها همیشه ناموفقند؟

سوم اینکه نمی شد با تغییراتی کوچک این معادله را جور دیگری حل کرد؟

از مادر و معلم دختر یک نفر کمی ملایم تر نمی توانست باشد و شنوا؟

نمی شد پدر آن دختر (منزلتی؛ که شیرین بعد از نجات دختر او مرتکب قتل شده) که در قالب حاجی هم به تصویر کشیده شده!،  اینهمه خشن و خودخواه نمی بود؟ (هرچند با کمک آنها هم مسأله قاتل بودن فرقی نمی کرد به هر حال حرف های آقای دادستان را قبول دارم که اگر قرار باشد هر کسی خودش قضاوت کند و حکم بدهد و حکم را به اجرا بگذارد که سنگ روی سنگ بند نمی شود) یا همسرش نمی شد که اینهمه منفعل نباشد و اثری در تغییر ماجرا داشته باشد؟ به هر حال او نیز مثل خانم وکیل یک زن بود و البته مادر، می شد کارکرد بهتری در داستان برای او تصور کرد.

خانم وکیل با آنهمه مهارت و توانایی نمی توانست قبل از اینکه به آخرین روز و ساعات قبل از اجرای حکم برسند به دنبال ولی دم برود و قانع به آگهی دادگاه نشود تازه آن هم با پیگیری و تلاش امیرعلی؟

جناب بازپرس نمی توانست با ترفندهایی و استفاده از تجربه و تلاشی مضاعف منزلتی را راضی کند برای شهادت دادن؟

نمی شد آن برادر معتاد به شوق گرفتن پول از آن اتاقک مخروبه بیرون بپرد و خود را به کشتن ندهد و درست همان موقع اور دوز نکند؟

نمی شد پایان باز برای فیلم گذاشت تا مخاطب خودش هر طور خواست این ماجرا را تمام کند نه آنکه زهر مرگ را به خون او بریزد؟

روایتی که برای مخاطب شده است، چه پیامی منتقل می کند؟ او راهی می آموزد که در مواجهه با ماجرا چه کند؟

اگر قرار بود فیلم هایی که به موضوع اهدای عضو می پردازند، خانواده هایی را به تصویر بکشند که علی رغم تلاش فراوان تیم پزشکی و رویارویی با افراد در شرف مرگ، حاضر به رضایت برای اهدای عضو عزیز از دست رفته شان نمی شوند، دیدن این فیلم ها چه تأثیری داشت؟ دیگر کسی با دیدن چنین فیلمی حاضر به اهدای عضو می شد؟

اگر روند علّی و معلولی و سیر داستان فیلم "هیس..." به اندازه کافی مفید و مؤثر می بود، لزومی نداشت که سازنده اثر حرف های خود را در قالب دیالوگ و نطق دفاعیه در دهان خانم وکیل بگذارد و برای مخاطب سخنرانی کند. بیان صریح پیام فیلم از زبان شخصیت های داستان خود نمایانگر ناکارآمدی فیلم است.

 

پ ن 1: وقتی این فیلم رو دیدم، داخل سالن سینما بچه های زیادی بودند که به نظرم فیلم براشون اصلاً مناسب نبود. کاش این فیلم هشدار "دیدن این فیلم برای افراد زیر هجده سال توصیه نمی شود" داشت.

 

پ ن 2 :

هیس...

به این چشم ها عادت کرده ایم

به این دیدن ها

بیهوده نجوا نکن سهراب

"... چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید..."

 

/ 3 نظر / 18 بازدید
سعید خاکی

سلام ، وبلاگ جالبی دارین ، از مطالب وبلاگتون خوشم اومد ... به وبلاگ من هم سر بزنید ، من طراح قالب هستم ، منتظر اومدنتونم....

فاطمه میر

موفق باشید فیلمو ندیدم هنوز[لبخند]

راحله نیازی

سلام اگرباخواندن اولین مطلبم نظر دهید خوشحال میشوم علاقه مند به تبادل لینک هستم