باز باران با ترانه...

باران آمد و پاییز را زیباتر کرد

 

 

امشب رحمت خداوند شامل حال ما شد و اولین باران پاییزی بر سرمان باریدن گرفت.

احتمالاً خیلی ها به یاد این شعر خاطره انگیز دبستانی افتادند و با خود زمزمه کردند که:

باز باران با ترانه...

مخصوصاً این که مدتی است خاطره بازی مد روشنفکری برخی از ما شده.

بعد از برنامه "نقره"، "بچه های دیروز"، "سریال وضعیت سفید" و این روزها برنامه "یادگاری"، این طرف و آن طرف خیلی یاد گذشته می کنند از گریزهای بی ربط و با ربط گزارش "صرفاً جهت اطلاع" گرفته تا چاپ برگزیده ی کتب فارسی پنج سال دبستان. تحلیل این برنامه ها بماند که اولی هایشان شیرین بودند و این آخری ها نشان از ناتوانی برنامه سازان سیما دارند که راهی غیر از پخش چندین و چند باره ی ساخته های قدیمی ندارند؛ حالا به هر بهانه ای،‌ گاه با افتتاح شبکه های جدید و گاهی با ساخت برنامه های غیر خلاقانه و کم دردسری اینگونه!

اما شاید کمتر کسانی هستند که به آموزه ها و مفاهیمی که آن روزها برایمان مهم بود،‌ توجه کنند.

همین شعر "باران"،‌ معمولاً همه، ابیات ابتدایش را خوب به یاد دارند و هدف آموزشی اش را نه.

کسی به یاد می آورد بند آخر این شعر زیبا چه بود؟

 

 

بله زندگانی،‌ خواه تیره،

خواه روشن

هست زیبا

هست زیبا

هست زیبا

بعید به نظر می رسد که هدف از قرار دادن این شعر در کتاب فارسی دبستان خاطره سازی برای لحظات و ساعات و روزهای بارانی باشد؛ در غیر اینصورت این جمله ی آخر تکرار نمی شد.

شعر به ما آموخت زیبایی زندگی را، کاش آموخته بودیم و امروز نگاه زیباتر و زندگی امیدوارانه تری داشتیم.

/ 1 نظر / 379 بازدید
شقایق

یادش بخیر این شعر مال کلاس چهارم بود چه قدر دلم تازه شد