درباره فیلم "میهمان داریم"

 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
 

 

شیرینی جمع خانوادگی سنتی ایرانی، چند سالی است که تبدیل شده به تم مورد پسند سینماگران. خانواده­ای که به بهانه­ ای دور هم جمع می­ شوند و با آرامش و شادی، فضایی زیبا و دلنشین می­ سازند و به برکت این فضای شاد و ارتباط صمیمی، مشکلات افراد خانواده حل می شود (یه حبه قند، وضعیت سفید، آذر شهدخت پرویز و دیگران و...). نیمه دوم فیلم میهمان داریم، تصویرگر چنین جمعی است. جمعی شاد و در عین حال آرام که رنگ را به زندگی می­ بخشند. هرچند باید دریغ و افسوس خورد از اینکه متأسفانه بخش اعظم تصویری که سینما از خانواده سنتی ایرانی نشان می­ دهد، مربوط به ظواهری مثل ظرف و ظروف قدیمی و بغچه ترمه و غذای سنتی و امثال آن است، نه نوع روابط بین آدم­ها و سبک زندگی خاصشان. البته متأسفانه این بار این سوژه، کارآیی ویژه خود را ندارد. ورود افراد دوست داشتنی قصه (ارواح سه فرزند شهید خانواده)، درست از جایی است که داستان در حقیقت تمام می ­شود (هرچند که فیلم تازه به نیمه رسیده است)، دقیقاً در لحظه ­ای که سه نفر اعضای درد و رنج کشیده خانواده که ناراضی از وضع موجود خود هستند، لحظه مرگ را می­ گذرانند.

نیمه ابتدایی فیلم، روایتگر وضعیت رقت برانگیز زن و شوهر پیر و تنهایی است که در خانه ­ای بزرگ و قدیمی زندگی می­ کنند و به سختی از پس امور خود بر می ­آیند. همه جای خانه بوی زوال و نیستی می­ دهد و خود زن و شوهر هم مدام باید مراقب یکدیگر باشند تا درگیر دردسری تازه نشوند. شرایط زندگی آنها به نحوی است که گویا جامعه نسبت به آنها روحیه تهاجمی دارد، خانه همسایه را خراب کرده ­اند که بسازند و ساخت و ساز، آرامش را از این زوج سلب کرده است. حتی وقتی مرد به خرید می ­رود نوعی غریبگی با کوی و برزن دارد و جایی هم موتورسواری می­زند به او و وسایلی را که خریده پخش زمین می­ کند. این زوج در واقع والدین جانبازی هستند که در آسایشگاه به سر می­ برد. جانبازی که پس از شهادت رفیقش و به خاطر جفایی که از طرف جامعه به او و همرزمانش شـده، لحنی گزنده و رفتاری پرخاشـگرانه پیدا کرده، سر ناسازگاری با همه دارد. پدر و مادر، فـرزند خود را به خانه می­ آورند اما عدم رضایت او از آمدن به خانه و رفتارهای تندش، آنها را دلگیرتر از قبل می­ کند؛ تا جایی که بگومگوی بینشان، به سیلی زدن پدر به صورت پسر ختم م ی­شود که خود را طلبکار م ی­داند ولی پدر به او یادآوری می­ کند که خودت خواستی بروی، بنابراین حق اعتراض نداری.

در ابتـدا تصور می­ شود فیلم قـرار است به بررسـی بخشی از مسائل اجتمـاعی روز که معضلات و مشـکلات جانبـازان و خانواده­ های ایشان است، بپردازد تا به این وسیله زمینه برطرف شدن مصایب آنها فراهم شود و از طرفی هم ادای دینی به این بزرگواران و مرهمی بر آلام آنها باشد. اما تلخی و غم ­انگیزی بی­ثمر فیلم،  این پیام را منتقل می­ کند که طلبکاری این قشر جانباز چیزی غیرعادی و خارج از محدوده و زیاده خواهی است. پدر و مادری که خود در نهایت انزوای اجتماعی به سر می برند و زندگی بی روح آنها در واقع نوعی روند رو به اضمحـلال است حتی خودشان تحمـل کمی بدخلقی فرزند جانبازشان را ندارند و حتـی آنها نمی­ توانند به این فرد حق بدهند، حتماً و به طریق اولی، مخاطب هم نمی­ تواند با شخصیت جانباز همراه شده و او را نسبت به اموری که بیان می­کند، محق بداند. این خانواده و افرادش گویی مزاحم و زیادی هستند و برای آنها مرگ بهتر است از زندگی.

خانواده با وضعیت بغرنجی که در آن گرفتار هستند و کشمکش ­هایی که دارند و به ویژه با میهمان خاصی که قرار است در نیمه شعبان به خانه شان بیاید، نماد جمهوری اسلامی ایران است. ایرانی که سالها پیش خودخواسته به جنگ رفت و حالا تاب تحمل عواقب کاری را که کرده، ندارد. جنگ باعث شد ایران، نیروی جوان و نشاط و سرزندگی خود را از دست بدهد و در مقابل چیزی جز خمودی و رخوت، به دست نیاورد. حالا این سرزمین در تقابل با توسعه تمدن جهانی، قرار گرفته و توانی برای همراهی و هم­دوشی با آن را ندارد. سرانجامِ چنین وضعی، چیزی نیست جز نابودی و حرمان.

این نگاه تلخ ضد جنگ که پشت چهره آرام و ملایم فیلم، پنهان شده و سعی دارد مخاطب را با خود همراه کند، گویا بی خبر است از آنکه، مردم این سرزمین، رضاها و رضاها و رضاها، به جنگ نرفتند بلکه از خاک و ناموس و هویت خود دفاع کردند، کاری که هر جانداری در برابر تهاجم به حریم خود، آن را انجام می­ دهد. تلخ­تر از وضعیت غم ­انگیز جانبازان و خانواده­ های محترمشان و خانواده­ های محترم شهدا، نگاه تلخی است که فیلمساز به این پدیده خاص دارد؛ نگاهی که ماوقع آن هشت سال را جنگ می ­انگارد و واضح است که از جنگ چیزی جز تلخی و تلخکامی، بر نمی­ آید. اما اگر نگاهی واقعی به دفاع مقدس هشت ساله و بازماندگان آن دوران داشته باشیم، خواهیم دید که آنها مردمانی هستند که هر رنج دنیایی را به جان و دل می ­خرند تا عزت و شرافت خود را حفظ کنند و در مسیر گذشته و امروز و آینده خود، هرگز پیروزمندی خود را از دست نمی­ دهند. به دلیل همین نگاه تلخ است که نیمه دوم فیلم به­ رغم آنکه سرشار از سرخوشی و آرامش است، کارآیی مناسبی پیدا نمی­ کند. برای مخاطب کاملاً واضح است که این زیبایی­ها واقعی نیست، بنابراین فایده ­ای هم در پی ندارد و بیشتر یک «ای کاش» بزرگ است و نیمی از فیلم را به خود اختصاص داده.

 

 


/ 1 نظر / 20 بازدید
behnam

سلام ممنون بابت تلاشتون