فتح خون

فرازهایی از کتاب «فتح خون»؛ نوشته شهید «سید مرتضی آوینی»

 

 

امت محمد (صلوات الله علیه و آله) را آن روز جز حسین (علیه السلام) ملجأ و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند، چه شکر نعمت بگذارند و چه نگذارند، واقعه عاشورا دروازه ای از نور است که آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نور آباد عشق رهنمون می شود...

اگر نبود خون حسین (علیه السلام)، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین (علیه السلام) چشمه خورشید است.

 

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا... این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

 

... و تو، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی...

 

یاران! شتاب کنید، قافله در راه است، می گویند که گناهکاران را نمی پذیرند؟ آری، گناهکاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین (علیه السلام) است، که او سرسلسله خیل پشیمانان است و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین (علیه السلام) میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند.

 


اصحاب عاشورایی امام عشق...

آنها از اختیار خویش گذشته اند تا جز آنچه او می فرماید اراده ای نکنند و چون اینچنین شد، جبروت حق از آیینه اختیار تو ساطع می شود. آیینه را رسم این است که «انا الشمس» بگوید، اما تو او را اذن مده تا این «انا»‌ را حجاب «هو» کند.

 

 

ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین (علیه السلام)‌ جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟

 

هر جا که پیکر صد پاره تو بر زمین افتد، آنجا کربلاست؛ نه به اعتبار لفظ و استعاره،‌ که در حقیقت و هر گاه که عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست؛ باز هم نه به اعتبار لفظ و استعاره.

 

 

کربلا آمیزه کرب است و بلا... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند، تشنگی راز است و اگر کربلاییان تا اوج آن تشنگی – که می دانی – نرسند، چگونه جانشان سرچشمه رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور که شنیده ای بهشتیان را می خورانند، میکده اش کربلاست و خراباتیانش این مستانند که اینچنین بی سر و دست و پا افتاده اند. آن شراب طهور که شنیده ای، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین (علیه السلام) است؛ حسین (علیه السلام) از دست یار می نوشد و ما از دست حسین (علیه السلام).

 

ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممکن است... و ای دل! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست. نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر... صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.

 


/ 0 نظر / 18 بازدید