شهر موش ها 2

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این مطلب در ماهنامه سینما رسانه، شماره 455 (شهریور و مهر 93) چاپ شده است.

همه ی دشمن ها بد نیستند!

 

همیشه نداشتن چیزی، یک بار منفی به همراه دارد که صرف داشتن آن چیز هرچند به حداقل اندازه، آن بار منفی را از بین می­ برد. از همین رو تولید و نمایش یک فیلم در فضای کودکانه به رغم تمام اما و اگرها و ضعف­ ها و کمبودها، می­ شود یک اثر بدیع و مورد استقبال کاذب واقع می­ شود. شهر موش­ها 2 از همین قانون بهره­ ها خواهد برد و این چیزی است که فیلمساز به خوبی به آن واقف است و در مصاحبه­ هایی که درباره فیلم داشته به این نکته اشاره کرده است که با توجه به رکود این سال­ های سینمای کودک حتماً‌ از این فیلم استقبال خواهد شد. از طرف دیگر این رسم تمام دنیاست که در فیلم­ های چندگانه موفقیت فیلم اول تضمین کننده قسمت ­های بعدی است و این نکته را هم فیلمساز به خوبی از آن آگاه است و به آن اشاره کرده و گفته است که انتظار این را دارد که کودکان دهه شصت و والدین امروز برای تجدید خاطرات خود کودکانشان را به تماشای شهر موش­ ها 2 بیاورند. این دو نکته نشان می­ دهد که مسائلی هست که مواجهه با این فیلم را از حالت توجه صرف به خود فیلم خارج می­ کند و باید در رویارویی با این اثر به مسائل پیرامونی آن نیز توجه داشت مسائلی از قبیل حمایت برخی سیاسیون خاص در جریان ساخت اثر و شروع اکران... اما در این نوشته، برای مصون ماندن از  اتهام پرداختن به بحث­های حاشیه­ ای معطوف به خود فیلم صحبت شده است.

استفاده از قصه و تمثیل، از کهن­ترین روش­ های تربیتی است که در ادبیات ایران و جهان سوابق موفقی دارد. تمثیل در نمونه­ های فراوان در قالب جان­بخشی به حیوانات است.  بسیاری از داستان­گویی­ های کهن، از حیوانات برای بیان خوبی ­ها و بدی­ ها و صفات و رفتارهای نیک و پسندیده و پلید و ناپسند، استفاده شده، تا به طور غیر مستقیم و در فضایی به دور از قضاوت­ های از پیش تعیین شده، مخاطب را دعوت به سرشت و طبیعت خود کند، دشمنی­ ها و دوستی­ ها را به او متذکر شود. اما اتفاق دیگری در شهر موش ­ها 2 افتاده به این شکل که از این فضای فانتزی و شخصیت­ های غیر انسانی و در راستای بیان پیام اصلی فیلم، بیشتر از آنکه مخاطب کودک یا بزرگسال را دعوت به سمت سرشت و طبیعت کند، از نشانه ­های دوری او از سرشت و طبیعت و نشانه­ های غرق شدن او در فضای دنیای مدرن استفاده کرده تا صرفاً‌ او را همراه خود کند.

معمولاً در کارهای کودک به داستان­های جهان­شمول و فطری بیشتر توجه می­ شود و از آنها استفاده می­ شود زیرا زبان گفتگو با کودکان زبانی است که به فطرت نزدیک­تر است. بیان چنین داستان­ هایی نیازمند طراحی متناسب خود هستند،‌ ترسیم فضایی که به زندگی ساده و طبیعی نزدیک­تر باشد. اما فیلم به جای اینکه مخاطب خود را به سمت فطرت ببرد، خود و او را به سمت دوری از فطرت می­ کشاند. استفاده از سبک زندگی مدرن غربی از جمله ساز و رقص و آواز که گویی کار هر روزه و همیشگی اهالی شهر موش­ هاست، شب­ نشینی­ های مبتنی بر موسیقی که همراه نوازندگی و خوانندگی یک زن است، نوع لباس به ویژه زنها که بیشتر شبیه فیلم­ هایی است که اروپای یکی دو قرن اخیر را به تصویر می­ کشد و حتی شبیه اروپای امروز هم نیست! طراحی صورت عروسک­ ها که به شکل قابل توجهی پوزه ­ها (بینی­ های) رو به بالا دارند که البته یکی از اغراق­ آمیز ترین چهره ­ها چهره نارنجی است که علاوه بر بینی نوک بالا، گونه­ ها و لب­ های پروتز شده هم دارد، اما نوع شخصیت ­پردازی او بیشتر شکل انتقادی دارد در حالی که در میان بچه­ های مدرسه به ویژه بین دخترها، هم بسیاری از عروسک­ ها همین شکل بینی را دارند و این ها همه نوعی از الگوسازی جهت همراه شدن با سبک زندگی شبه لیبرالی است و مبتنی بر شادخواری و دم­ غنیمتی است. بچه­ موش­ ها هم این نوع زندگی خود را به خوبی شناخته­ اند، آنجا که کپل و دم­باریک صدای بچه­ گربه را می­ شنوند، کپلک برای پرت کردن حواس آنها، از همین حربه رقص و آواز استفاده می­ کند.

استفاده از رنگ­ ها، شور و هیجان و کودکانی با شخصیت­ های نمکین مثل کپلک، از معیارهای صحیح کار کودک است اما فیلم سرشار است از ساز و رقص و آواز فراوانی که اگر از فیلم گرفته شود بخش اعظمی از دارائی آن از دست خواهد رفت و دیگر حرفی باقی نخواهد ماند. این مسأله به طور خاص در بین بچه­ ها رایج است که یک گروه تقریباً حرفه ای موسیقی در مدرسه مشغول کار است گروهی که نوازنده­ های ماهر گیتار و جاز  آن، بچه­ های مدرسه هستند! قهرمان کوچولوی داستان (مشکی) هم که نوازنده گیتار است و خلوت خود را با این ساز پر می کند.

در شهر موش ­ها 1 دشمن موش­ ها اسمشو نبر یک دشمن واقعی بود که دشمنی ­اش با اهالی شهر لازم به توضیح و تبیین نبود و دشمنی شان یک دشمنی­ طبیعی و سرشتی بود اما در شهر موش­ ها 2 نه تنها نسبت به دشمنی سرشتی و طبیعی موش و گربه تردید و شک وارد می­ شود و گفته می­ شود که اگر قضاوت در شناخت دشمن را به فطرت پاک کودکان بسپارید خواهید دید که تا به حال در اشتباه بوده­­ اید و این دشمنی فطری و سرشتی نیست! بلکه با طراحی عجیب و غریبی که برای اسمشو نبر و نوچه­ هایش انجام شده با آن ظاهر ترسناک غیر واقعی، معلوم نمی­ شود که علت دشمنی او با اهالی بر سر چیست؟ او که حتی توجهی به تمایل خوردن موش­ ها از طرف یکی از نوچه­ هایش ندارد و این رابطه طبیعی را گویی بر هم زده است! معلوم نیست که برای چه با موش­ ها دشمن است. نکته بسیار مهم در این زمینه تردیدی است که در بچه­ ها نسبت به حرف بزرگترهایشان ایجاد می­ شود اینکه اول فیلم گفته می ­شود که بابا و مامان­ ها (همان بچه ­های شهر موش ها 1، همان کودکان و قهرمانان دهه شصت) با دشمن بسیار خطرناک یعنی اسمشو نبر جنگیده ­اند و او را نابود کرده ­اند و حالا در راحتی و آرامش زندگی می­ کنیم و می زنیم و می رقصیم و آواز می­ خوانیم! اما به یکباره این انگاره حتمی زیر سؤال رفته و به چالش کشیده می­ شود اولاً که اصل دشمنی نوع گربه برای نوع موش انکار می­شود و یک بچه گربه ناز و ملوس وارد زندگی بچه­ های شهر می­ شود. ثانیاً ترس و واهمه شدید و شایع بین پدر و مادرها که گویی همیشه آن را پنهان می­کرده ­اند، نمایان می­ شود که همه حتی با فکر کردن به دشمن به حال غش می­ افتند حتی گوش دراز که مسؤل برقراری امنیت شهر است! و این باعث می­ شود که بچه­ ها حتی نسبت به اصل جنگ والدینشان با دشمن و شکست دادن او هم، دچار تردید شوند هرچند که در آخر با این شعار که «بابا مامان­ ها مون تونستند پس ما هم می تونیم» همت کرده و طی عملیاتی انقلابی و البته تحت حمایت­ های کوروموش، اسمشو نبر را شکست می­ دهند اما صرف حضور و وجود او که هنوز هست،‌ به نوعی این ادعای پدر و مادرها، که او را شکست داده­اند زیر سؤال می­ رود و تمام باورهای بچه­ موش­ ها را ویران می­ کند. این جاست که بچه­ ها که حالا می­ دانند دشمن آنها گربه نیست (چیزی که پدر و مادرها نمی­ دانند) برای مبارزه با اسمشو نبر آماده می ­شوند و او را منفجر و نابود می­ کنند. شاید حرف اصلی فیلم با مخاطب خود، همان کودکان دهه شصت این نکته است، که نسبت به جنگی که در آن دوران رخ داده و تأثیراتش هنوز در زندگی جاری است،‌ باید نگاهی دوباره داشت شاید که این بازخوانی کمکی باشد به رسیدن به سبک زندگی جدیدی که ظاهراً سرشار از امنیت و آرامش است.

طراحی ظاهر اسمشو نبر و نوچه­ هایش بسیار عجیب و غریب است، معلوم نیست آنها گربه­ اند یا نه! زیرا ساختار عروسکی آنها با موش­ ها و پیشو و مادرش که در انتها دیده می­ شود متفاوت است، اسمشو نبر یک انسان است با لباس­ های انسانی! و تنها یک ماسک گربه­ سان ترسناک و ظاهری شبیه خلافکارهای فیلم­ های هالیوودی از حلقه­ ها و زنجیرهای بسیاری که به سرو صورتش آویزان است و ماشین قدیمی سیاهی که دارد و چیزهایی از این قبیل و حرکات عجیب و متحیرکننده! شبیه به فیلم ­های هالیوودی از حرکاتی شبیه فنون رزمی شرقی گرفته تا حرکت معروف فیلم ماتریس! اینها همه باعث می­ شود که او موجودی مسخره به نظر برسد. حتی فیلم فانتزی هم بین خود و مخاطب قراردادی دارد که باید به آن پایبند بوده و از حدود آن خارج نشود، در حالیکه این سه شخصیت، که در واقع ضد قهرمان­ های داستان هستند، به شدت خارج از فضای عمومی فیلم هستند.

نکته بسیار قابل تأمل درباره این فیلم نوع پیدا شدن پیشو است که در سبدی در جریان آب رودخانه به سمت بچه­ ها می­آید که قانون را زیر پا گذاشته­ اند و از شهر خارج شده ­اند، کوروموش هم به این نکته به طور صریح اشاره می­ کند که «یه بچه... در یه سبد... در رودخانه... درست عین قصه­ ها» در حالیکه این موقعیت خاص، یک قصه و متعلق به فضای افسانه و اسطوره و قصه نیست،‌ بلکه یک حقیقت رخ داده است که برای تمام مردم دنیا مسلم است و همه به آن معتقدند و آن ماجرای آغاز زندگی یکی از پیامبران اولواالعزم صاحب شریعت است. با توجه به قصه روایت شده در شهر موش­ ها 1 که بسیار شبیه یکی از اسطوره­ های صهیونیستی هالیوود است (ماجرای گمگشتگی و بی­ سرزمینی مردمانی که به دنبال شهر آرمانی خود و خاکی می­ گردند تا آن را به سرزمین خود تبدیل کنند). استفاده از این تلمیح و تضمین، شاید با تعمد خاصی صورت گرفته که به نحوی مرتبط با همان نوع الگوسازی موجود در فیلم است. اگر هم تعمد خاصی در بین نیست، یکی از موقعیت­ های ناب و ویژه، بیهوده و ارزان به هدر رفته است.


/ 3 نظر / 7 بازدید
sahar

فوق العاده ای موفق باشی

بهنام

مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند .به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جایی از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می دهد .[گل]"