یادداشتی بر فیلم "تلفن همراه رئیس جمهور"

تو نیکی می­ کن و در دجله انداز...




تلفن همراه رئیس جمهور فیلمی است که حتی نامش حامل استعداد برای تبدیل شدن به یک فیلم سیاسی است اما اینکه فیلم به واقع چنان عنوانی به خود می­گیرد یا خیر بحث دیگری است. قصه­ای که فیلمساز برای آدم­ها رقم زده و مسائل و مشکلاتی که برای آنها طراحی کرده است نیز می­توانست به زیبایی تبدیل به یک نقد اجتماعی شود.

مرد میانسالی که اهل تهران نیست اما به همراه خانواده­اش در تهران زندگی می­کند، با خرید اتفاقی یک خط تلفنِ همراه که به نظر می‎رسـد پیش از این خط رئیس‌جمهور بوده است، درگیر حوادث و اتفاقاتی می‎شود که زندگی روزمـره او را تغییر می­دهد. در ابتدا قربانعلی کیسومی به تماس‌های مکرر این خط و درخواست‎های مردمی که قصد صحبت با رئیس‌جمهور را دارند‎، توجه چندانی نشان نمی‌دهد. اما در ادامه اوضاع تغییر می‎کند و پی‌گیری‎های مکرر یکی از این افراد‎ او را وارد ماجراهایی تازه می‎سازد.

داستان قدیمی شاهزاده و گدا که انواع مختلف آن در موقعیت های متفاوت سوژه فیلم­هایی در دنیا و ایران بوده؛ ماجرای کسی در جایی غیر از جای حقیقی خودش. تماس­های مردمی با تلفن همراه رئیس جمهور فارغ از اینکه تلفن به واقع متعلق به رئیس جمهور باشد یا خیر و فارغ از اینکه چه کسی به صدای مردم گوش می­دهد بستر مناسبی است برای بیان بخشی از مشکلات مردمی که می­تواند شامل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، امنیتی و ... باشد.

بر همین اساس فیلم پر است از نکته­های سیاسی و اجتماعی که مدعی است صورت انتقادی به خود گرفته. همچنانی که در آثار قبلی علی عطشانی نیز تمایل او به طرح مباحث انتقادی دیده می­شود؛ اما این بار نیز از عهده اجرای صحیح کار برنیامده است. این فیلم نیز مانند آثار قبلی وی دچار نوعی سردرگمی و به هم ریختگی است. از بحث درباره ژانر فیلم که سیاسی است یا اجتماعی یا هر دو و بحث درباره اینکه فیلم سعی دارد طناز باشد یا نه که بگذریم از آشفتگی­های درون داستان نمی­شود گذشت. آشفتگی­هایی که شاید برخی از آنها به فیلمنامه باز می­گردد و برخی به نحوه اجرا. برای انتقاد به هر امری اولاً باید درباره آن امر به بررسی و مطالعه پرداخته با آسیب­شناسی و کار کارشناسی حرف زد تا دچار سطحی گویی و فرافکنی نشویم و ثانیاً برای نقد کردن باید ملاک و معیاری انتخاب کرد، می­بایست بر اساس یک اصل و محور خاص به بیان مسأله پرداخت که عدم وجود این دو امر تلفن همراه رئیس جمهور را دچار ضعف در هر دو مورد گفته شده کرده است.

شجاعت، بیان صحیح مشکلات و نقد، فرصت هایی است که در این فیلم از دست رفته. کنایه های سیاسی فیلم می­توانست محمل مناسبی باشد برای اینکه فیلم جایگاه بهتری از آنچه دارد پیدا کند که ساده­ترینش این است که آنچنانی که برخی بر سر سیاسی بودن یا نبودن فیلم بحث می­کنند سیاسی باشد یا نباشد و می­توانست تبدیل به فیلمی شود که نقد مفید اجتماعی دارد.

مشکلات معیشتی خود قربانعلی و خانواده­اش و مشکلاتی که مردم در تماس­های خود با او مطرح می­کنند و... بیان هیچکدام فی نفسه بد نیستند و برعکس فرصت و مجال بسیار خوب و امیدوار کننده­ای نیز هستند برای انتقاد سازنده اما آنچه مهم است موضع فیلمساز نسبت به مسائلی است که مطرح می­کند و نگاه او که آیا نگاهی ناظر به اصلاح و هدایت است یا صرفاً به سیاه­نمایی وضع موجود می­پردازد و از آن نیز فراتر می رود یا نه فیلمساز جوان به سراغ چنین مسائلی آمده چرا که جویای نام است. همانطور که گفته شد علی عطشانی در آثار قبلی خود به ویژه «دموکراسی تو روز روشن» و «در امتداد شهر» نیز نشان داد که به نقادی سیاسی اجتماعی علاقه دارد اما این علاقه اگر منجر به کاوشگری و آسیب­شناسی نشود چنانکه نشده و تنها محدود در گفته­ها و اطلاعات قشری بماند مسلماً دردی دوا نخواهد کرد مگر اینکه بپذیریم او اساساً به دنبال درمان نیست و تنها خواسته است از این کلاه نمدی برای خود دست و پا کند. فیلمساز اگر برای معضلات جامعه که در فیلم مطرح می­شود راه حل ارائه نمی­کند حداقل باید نوع بیانش به گونه­ای باشد که به حل مسائل کمک کند. خود طرح مسأله و چگونگی­ بیان آن مهم است همان طور که معروف است نیمی از درمان به تشخیص صحیح برمی­گردد. فیلم حتی اگر تصمیم دارد بازتابی از جامعه باشد باید با مداقه، این بازتاب را به نحوی شایسته انجام دهد.

فیلم از طرفی زمینه­های مناسـبی برای بیان دارد که همگی را از دسـت می­دهد از جمله مقایسـه­ای که بین دردمندی و بی­دردی و بی­خبری می­توانست داشته باشد، مقایسه­ای که بین شرافت و دئانت می­توانست داشته باشد. به عنوان نمونه فرصت مقایسه­ بین یک آدم درستکار و یک فرد کلاهبردار، مقایسه بین متمولین بی­مسئولیت نسبت به جامعه و فقرای دغدغه­مند که تنها با اشاراتی ابتر از آن عبور شده است (به عنوان نمونه شخصیت مسافر وانت با بازی مجید یاسر، مرد ثروتمندی که پدر یک از بچه­های مدرسه است، حاجی بازاری­ای که رباخوار نیست اما از درد جامعه نیز بی­خبر است را به خاطر بیاورید که چه ساده از کنار آنها عبور شده است). از طرف دیگر فیلم نقض غرض خود را کرده زیرا ظاهرش مدعی منتقد بودن است اما غیر از آه و ناله و نق زدن کار دیگری نکرده است. اگر فیلم ناظر به هدایت حرف زده بود بی­عیب می­نمود اما به زعم نگارنده فیلم حتی نتوانسته است طرح مسأله درست انجام دهد. حتی نتوانسته بازتاب درستی از جامعه ارائه دهد تمام حرف­هایش بریده بریده است. اصلاً انسانی آرمانگرا و مصلح، معترض وضع موجود به طور کلی است اگر قانع و راضی به وضع موجود باشیم دچار جمود خواهیم شد اما نحوه نقد و زاویه دید مصلحانه مهم­تر است از خود نقد کردن. اصل عدالت در فیلم رعایت نشده. فیلمنامه و فیلم باید مانند جهان آفرینش عدالت را رعایت کنند شاید در جوامع عدالت رعایت نشود اما کسی نمی تواند ادعا کند در جهان آفرینش عدالت رعایت نشده است و این است نگاه مصلحانه داشتن حتی اگر فیلمساز بخواهد صرفا طرح مسأله کرده  و روایتگر داستانی از واقعیات زندگی باشد و نگاه جریان­سازی یا تعمیم­دهی نداشته باشد نیز نتوانسته از پس آن بر آید زیرا به هر حال نوع نظر فیلمساز در فیلم دخیل است، موضع گیری او را نمی توان کتمان کرد. حتی این فیلم می­توانست صرفاً به دلیل به تصویر کشیدن خانواده­ای از اقشار متوسط و ضعیف جامعه با سبک زندگی متداول عموم مردم به فیلمی متفاوت از دیگر فیلم­های این سال­های سینما و حتی کارهای قبلی فیلمساز که مبتنی بر سبک زندگی شبه روشنفکری و غیر معمول است باشد.

از طرفی درباره فیلمنامه نیز می­توان گفت که فاقد سیر علت و معلولی است. از آنجایی که ظاهر فیلم رئال است نمی­توان بی­دلیل خارجی یا داخلی رخ دادن امور را نادیده گرفت هرچند که فیلم فانتزی و تخیلی نیز می­بایست منطقی را بین خود و مخاطب، مبنای روایت قرار دهد. در اصل مسأله خرید سیمکارت، فیلم مخاطب را سردرگم باقی می­گذارد گاهی می­گوید به واقع این شماره در گذشته متعلق به رئیس جمهور بوده که در اینصورت مشخص نمی­شود چطور به دست یک فروشنده بی­نام و نشان رسیده است. گاهی گفته می­شود این شماره به شکلی شایعه­گونه در اینترنت پخش شده است. از طرف دیگر هم فروشنده را طوری نشان می­دهد که کلاهبرداری کرده است و مشخص نمی­کند چرایی و چگونگی این کلاهبرداری چیست؟ و چه نفعی در این کلاهبرداری وجود دارد گویی که آن شخص از هویت سیمکارت باخبر بوده و با زیرکی خواسته است این مصائب را به گردة قربانعلی بیچاره که نماینده تودة مردم است بیاندازد. نکته دیگر مشخص نبودن انگیزه قربانعلی از گوش دادن یا به بیان دیگر پاسخ دادن به تماس­های مردم است. برای این کار چه انگیزه­ای می­تواند وجود داشته باشد؟ سر کار گذاشتن مردم و تفریح کردن همان گونه که در یکی از صحنه­ها که خانواده و فامیل دور هم جمع هستند و باجناق قربانعلی در پی گفتگو با فرد پشت خط و دادن وعده به او موجبات خندة اهل خانه را فراهم می­کند. قربانعلی حتی زمانیکه نتوانست از شر خط رئیس جمهور خلاص شود به راحتی می­توانست با قطع کردن صدای زنگ گوشی یا خاموش کردن آن به ویژه شب­ها یا پاسخ ندادن به شماره­های ناشناس وارد ماجرای کلافه کننده تماس­ها نشود اما چرا او چنین کاری نمی­کند؟‌ چه چیزی موجب می­شود او خود را جای رئیس جمهور بداند؟ چطور شد که این توهم را پذیرفت که رئیس جمهور است؟ چطور این مرد زحمت­کشِ حلال خورِ مردم دوست به سادگی و به راحتی به مردم دروغ می گوید؟ و هرگز سعی نمی­کند جز موارد اندکی در ابتدای داستان، به طرف مقابل تفهیم کند که رئیس جمهور نیست. این تنها در صحنه فینال نیست که او توهم رئیس جمهور بودن دارد در طول فیلم نیز چند بار اشاره می­کند که من رئیس جمهورم یا مردم با رئیس جمهور حرف می­زنند.

بر این اساس می­شود گفت فیلم بیشتر از اینکه بخواهد انتقاداتی را به دولت و رئیس جمهور وقت وارد کند رو به مردم دارد و تمام به ظاهر نقدهایش و عاقبتی که ترسیم می­کند در حقیقت به مردم برمی­گردد. این  فیلم طرف جامعه است یا نه؟ له یا علیه کسی است یا نه؟ شاید دلیل این امر در همان کلاهبرداری نهفته باشد فیلمساز با زیرکی ریاست جمهوری را به قربانعلی تفویض کرده است و این توهم را به او القا کرده وگرنه به نظر می­رسد معقول آن باشد که هر انسانی در چنین شرایطی به هر نحو ممکن سعی در خلاصی از این مخمصه کند نه آنکه خود را به دامن آن بیاندازد. مگر اینکه آن انسان فردی دغدغه­مند باشد که می­خواهد جهانی را نجات دهد و به سبک فیلم­های آخرالزمانی و منجی­گرای هالیوودی تبدیل به سوپرمن یا مرد عنکبوتی شود. اما فیلمساز جوان ما با قربانعلی چه کرده است؟ از این بستر چگونه استفاده کرده است؟ او شخصیت اصلی داستانش را به غایت بیچاره و درمانده می­نمایاند. قربانعلی کیسومی یا می­تواند نماینده توده مردم باشد یا تمثیل رئیس جمهور که در هر دو صورت نهایت استیصال در شخصیت او بروز پیدا می­کند (به نامی که برای شخصیت اصلی داستان انتخاب شده توجه کنید؛ به هر حال او نماینده هر کسی باشد قربانی است، اما قربانی چه چیز؟). شاید بتوان به فیلمساز معترض شد که چرا با استفاده از نمادهایی سعی داشته است به مخاطب بگوید منظورم از رئیس جمهور، رئیس جمهور وقت است. نمادهایی مانند گریم، فیزیک بازیگر، حرکات دست و رفتار بازیگر، و... اما این نکته تنها از یک جهت مأیوس کننده است و آن اینکه این قصه می­توانست با فراتر رفتن از این کنایه­ها به داستانی فرا زمانی و فرا مکانی تبدیل شود به داستانی برای همیشه. به نظر شما تاریخ مصرف این فیلم چقدر است؟ آیا این فیلم چنین ظریفتی دارد که بعد از اتمام دوران دولت دهم نیز به اکران عمومی دربیاید؟ یا موضوع بحث محافل قرار بگیرد؟ بگذریم از اینکه در شرایط فعلی اکران نیز موفقیت چندانی را به دست نیاورده است.

هر داستان و فیملی می­تواند شیرین باشد یا تلخ و می­تواند هر دو را در بر داشته باشد اما این فیلم غیر از شادی ابتدایی در هنگام خرید تلفن و شادی سطحی سرکار گذاشتن مردم و شادی زودگذر سلامتی نسبی دختر زندانی، سراسر تلخی است. باشد می­پذیریم نگاه تلخ نیز بخشی از نگاه حقیقی و واقعی جامعه است اما آنچه در این فیلم به شدت آزاردهنده است نگاه فراتر از تلخی است. نگاه ابسوردی که هر گونه امید و روشنی را در مخاطب می­کشد؛ البته بعید به نظر می­رسد مخاطب چنین نگاهی را بپذیرد زیرا این نگاه با  فطرت انسانی در تضاد است. فطرت و طبیعت انسان در پی پیشرفت و تعالی است حال آنکه در تمام طول تاریخ حیات بشـر مصائب و مشکلات همـراه او بوده­اند و به تعبیر بزرگان «گویا که گِل انسـان را در کوره رنج پخته­اند»، اما هرگز بشریت دست از تلاش و امیدواری بر نداشته است و تنها چیزی که باقی می­ماند شکست برای انتشار دهنده این نگاه پوچ است. فیلم می­توانست پس از کسب سلامتی دختر زندانی مسیر خود را تغییر داده، ادامه آن موفقیت یا رضایت از کمک به همنوع را برای قربانعلی در نظر بگیرد اما ترجیح داده است انکار کند که نیکی کردن و در دجله انداختن مسلماً اجر الهی در پی دارد هرچند این اجر دنیایی نباشد که شیرین­تر نیز خواهد بود. ولی راهی که فیلمساز در مواجهه با مشکلات ریز و درشت جامعه و تلاش­های اغلب بی­ثمر برای حل مسائل، ارائه می­دهد چیزی جز دیوانگی نیست و این معنایی جز پوچی و پوچ­گرایی ندارد حتی اگر در آخرین لحظات ماشین رئیس جمهور از راه برسد چیزی بی­فایده­تر از نوشداروی پس از مرگ سهراب است زیرا مهم راه حلی است که فیلمساز ارائه داده نه تصمیمی که رئیس جمهور می­گیرد و آنچه در ادامه رخ می­دهد به نظر خارج از حیطه اختیارات فیلمساز برای گرفتن گزندگی و تلخی مرگ­آور پایان­بندی انتخابی اوست.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید